از شاکله ساواک تا ۳۰ خرداد ۶۰؛ کالبدشکافی دفاع مشروع و ارتش آزادیبخش (قسمت دوم)
شاکله ساواک و ۳۰ خرداد ۶۰
وقتی یک تفکر ریشهدار در جامعه ریشه میدواند، نظامهای استبدادی تمام راههای مسالمتآمیز را میبندند تا آن را در نطفه خفه کنند. انقلاب ۵۷ پیروز شد، اما طولی نکشید که ماشین سرکوب امنیتی با چهرهای جدید بازگشت. از همان اول، دانشگاه و مرکز عقلانیت بهعنوان انقلاب فرهنگی بسته شد و رژیم ماهیت ارتجاعی خودش را به همه نشان داد. حجاب اجباری و زنستیزی رژیم از همان اول انقلاب و خیلی فکتهای دیگر نیاز به برنامههای مستقل دارد.
جالب است بدانید شاکله و کارشناسان ساواک شاه به حکومت جدید منتقل شدند؛ چون نقشه، شناسایی و پروندهها آماده بود و بازماندگان استبداد سابق، بهترین فرصت را برای تسویه حساب با مجاهدین دیدند! اینجا بود که یک سوال بنیادین مطرح شد: وقتی حق حیات و قلم از یک جریان فکری سلب میشود، واکنش عقلانی برای بقا چیست؟

شاکله ساواک و ۳۰ خرداد ۶۰
۳۰ خرداد ۶۰؛ هوسِ قدرت یا دفاع مشروع؟
قبل از ورود به این موضوع باید اشاره کنم در جنگ اول که سال ۵۹ شروع شد و عراق متجاوز بود، مجاهدین تمامقد در جبهه علیه صدام میجنگیدند.
آیا ورود به فاز مسلحانه در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، یک انتخاب از روی هوس برای قدرت بود؟ به هیچ وجه. ظرف اندیشه و تفکّر ضد استبدادی که خود برای سرنگونی استبدادِ چکمهی شاه هزینههای سنگین داده بود، اکنون میدید که دفتر، قلم، و آزادیاش زیر چکمههای استبدادِ نعلین در حال له شدن است.

در این میان، «ملیشیا» — یعنی همان نسل جوان، دانشآموزان و دانشجویان پرشوری که با فروش نشریه و کار افشاگرانه به دنبال آگاهی جامعه بودند — هدف عریانترین ماشین کشتار قرار گرفتند. در اوایل دهه شصت، با تیرباران روزانه چندصد نفر از همین دختران و پسران جوان، پیام حکومت روشن بود: «هیچ فعالیت مسالمتآمیزی تحمل نمیشود!»
سی خرداد سال ۱۳۶۰ واکنشی بود برای صیانت از حیات یک اندیشه?
سی خرداد سال ۱۳۶۰ واکنشی بود برای صیانت از حیات یک اندیشه. یا باید به سرکوب سیستماتیک تن میدادند و نظارهگر خفه شدن تمام صداهای آزادیخواه میبودند، یا از حقِ «دفاع مشروع» استفاده میکردند. دهه شصت خود نیازمند صدها مستند است، اما این نقطه، آغاز پرداخت سنگینترین بها برای صیانت از یک اندیشه و تفکری بود که باید پرداخت میشد. از اعدامها گرفته تا خانههای تیمی که لو داده میشدند و رژیم هم با خمپاره و آرپیجی به آنها وحشیانه یورش میبرد و از کشتن فرماندهان تا هرکسی که کوچکترین قرابتی با سازمان داشت بینصیب نماند و حتی از جنازه موسی خیابانی و اشرف رجوی برای درهم شکستن زندانیان استفاده کرد رژیم.

شاکله ساواک و ۳۰ خرداد ۶۰
استقرار در عراق و ارتش آزادیبخش؛ کالبدشکافی منصفانه
در ادامه، استقرار در خاک عراق و ورود به چالشهای ژئوپلیتیک جنگ، نقطهی عطف پرهزینهای بود. امروز بسیار میشنویم که مدعیان و تحلیلگران، بیمحابا ارتش آزادیبخش را شلاقکش میکنند. اما اگر قرار است ما بهعنوان یک پژوهشگر منصف قضاوت کنیم، باید اول نسبتها را در نظر بگیریم.
آیا در برابر قدرت سرکوب سپاه، ارتش و نیروهای امنیتی رژیم، عدم تناسب شدید وجود داشت؟ بله! آیا اشتباهات محاسباتی وجود داشته؟ میتواند بوده باشد. آیا به بدنه «ظرف» (تشکیلات) خسارت و ضربه وارد شد؟ صد در صد!
آیا محتوای ظرف (مظروف) که همان اندیشه آزادیخواهی است، صدمه خورد؟
اما سوال اصلی اینجاست: آیا محتوای ظرف (مظروف) که همان اندیشه آزادیخواهی است، صدمه خورد؟ این از همان نقاط ظریفی هست که بسیاری آن را نادیده میگیرند. اما به عنوان یک ایرانی بدون تعصب میگویم: خیر! محتوای ظرف نه تنها کم نشد، بلکه اضافه هم شد! چرا؟ چون شما باید لحاظ کنید حجم زدوبندهای پشت پرده، سیاست مماشات قدرتهای غربی، موشکباران رژیم و حملههای نیروهای نیابتی رژیم و انتقال به کمپ لیبرتی و هزینههای میلیاردی رژیم برای نابودی این ظرف نشان میدهد
ضربات کاری و حیاتی به پیکره استبداد



که با وجود عدم تناسب نیروها، ارتش آزادیبخش و کانونهای مقاومت ضربات کاری و حیاتی به پیکره استبداد وارد کردند و جلوی جنگ ضد میهنی را گرفتند که میتوان به عملیاتهایی اشاره کرد که رژیم را سخت آزار داد و مهمترینش باعث شد خمینی جام زهر قطعنامه را سر بکشد که هنوز هم از آن یاد میکنند و چه هزینهها برای تحریف آن که نکرده تا امروز و بعدش برای انتقام، قتلعام و نسلکشی تابستان ۱۳۶۷ را رقم بزند.
شاکله ساواک و ۳۰ خرداد ۶۰
تفکیک ظرف از مظروف؛ مرز میان نقد و غرضورزی
بسیاری از کسانی که امروز ارتش آزادیبخش را زیر سوال میبرند، یا از روی غرضورزی و تعصب است یا حسادت سیاسی؛ چون خودشان حتی هزینه یک روز ایستادگی را ندادهاند! تمام این هزینهها، فشارها و سرکوبهای خونین، هرگز نتوانست اصلِ آن اندیشهی مقاومت و حق دفاع مشروع را خدشهدار کند.
تفاوت نگاه ما در «نقطهنگاه» دقیقاً در همین تفکیک منصفانه است: ظرف (سازمان) ممکن است در کوران حوادث آسیب ببیند، اما مظروف (اراده و اندیشه آزادیخواهی) تسلیمناپذیر باقی میماند.
در قسمت بعدی و پایانی این سهگانه، قرار است وضعیت امروز، پدیده کانونهای شورشی و نحوه شکستن لایههای تحریف در زمان حال را بررسی کنیم و همچنین نقش زنان مخصوصاً در دهه ۶۰ و در ادامه ارتش آزادیبخش و همچنین انقلاب ایدئولوژیک درونی سازمان که به ناحق دوست و دشمن بهش تاختهاند و هنوز هم میتازند.
