نویسنده : گروه تحریریه نقطه نگاه (سلبریتیسازی سیاسی)
آیا تا به حال فکر کردهاید چرا در حساسترین بزنگاههای سیاسی و اجتماعی، ناگهان چهرههایی ظاهر میشوند که برای تقریباً هر بحرانی نسخه آماده دارند؟ افرادی که ممکن است دیروز در حوزهای کاملاً متفاوت فعالیت کرده باشند، اما امروز درباره اقتصاد، سیاست، امنیت ملی، جامعهشناسی و آینده کشور با قطعیت سخن میگویند؛ و گاهی میلیونها نفر نیز سخنان آنها را دنبال و بازنشر میکنند.
این پدیده را نمیتوان صرفاً به یک علت نسبت داد. بخشی از آن حاصل سازوکار طبیعی شبکههای اجتماعی، فرهنگ سلبریتی و میل مخاطبان به روایتهای ساده و شخصیتمحور است. پژوهشهای حوزه «سیاست سلبریتی» نشان دادهاند که شهرت میتواند در فضای دیجیتال به ابزاری برای ایجاد اعتبار و جلب توجه سیاسی تبدیل شود. اما پرسش مهمتر این است: چه زمانی محبوبیت یک فرد، جای تخصص، شواهد و برنامه را میگیرد؟
در این قسمت از «نقطهنگاه»، میخواهیم به همین مسئله بپردازیم؛ نه برای ساختن یک قهرمان جدید و نه برای تخریب یک چهره، بلکه برای بررسی سازوکاری که افکار عمومی را از بررسی مسائل عینی به دنبالکردن شخصیتها سوق میدهد.سلبریتیسازی سیاسی
روانشناسی سلبریتی سازی سیاسی و اثر هالهای (Halo Effect)سلبریتیسازی سیاسی
روانشناسی شناختی مفهومی دارد به نام اثر هالهای (Halo Effect). طبق تعریف انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، اثر هالهای نوعی سوگیری در ارزیابی است که در آن ارزیابی مثبت ما از یک ویژگی برجسته در یک فرد، قضاوت درباره سایر ابعاد شخصیتی او را هم تحت تأثیر قرار میدهد.سلبریتیسازی سیاسی
مثلاً ممکن است فردی بازیگر موفق، ورزشکار محبوب، خواننده شناختهشده یا چهرهای تأثیرگذار در فضای مجازی باشد. اما موفقیت او در یک حوزه، بهخودیخود نشان نمیدهد که در اقتصاد، سیاست خارجی، حقوق، امنیت یا جامعهشناسی متخصص است. با این حال ذهن انسان در شرایط بحران، این مرزها را بهسادگی کنار میگذارد: «چون این فرد را دوست دارم و در حوزه خودش موفق است، پس احتمالاً تحلیل سیاسی او هم درست است.» اینجاست که شهرت به نوعی اعتبار انتقالی تبدیل میشود.
از شهرت تا سیاست؛ وقتی «چهره» تبدیل به پیام میشود
سیاست سلبریتی موضوع جدیدی نیست، اما شبکههای اجتماعی دامنه و سرعت آن را افزایش دادهاند. در فضای دیجیتال، تصاویر، ویدیوهای کوتاه، جملات احساسی و روایتهای شخصی نقش مهمی در ساخت این اعتبار دارند.
مشکل زمانی آغاز میشود که شخصیت جای استدلال را بگیرد. در این وضعیت، مخاطب به جای اینکه بپرسد «سند این ادعا چیست؟»، «منبع کجاست؟» یا «گوینده چه تخصصی دارد؟»، تنها میپرسد: «چه کسی این حرف را زده؟» و اگر پاسخ چهرهای محبوب باشد، خودِ محبوبیت تبدیل به بخشی از استدلال میشود.
واکاوی ادعاها؛ مرز میان نقد و پروپاگاندا
در بررسی این پدیده باید میان دو موضوع تفاوت بگذاریم. از یک سو، سلبریتیشدن سیاسی پدیدهای مطالعهشده در علوم ارتباطات است. از طرف دیگر، نمیتوان نتیجه گرفت که هر چهره محبوب یا هر موج مجازی الزاماً محصول یک اتاق عملیات سازمانیافته است. برای اثبات اینکه یک فرد مشخص عمداً توسط یک نهاد ساخته شده، به شواهدی قابل راستیآزمایی نیاز داریم.
بنابراین، بهتر است به جای پذیرفتن فوری تئوریهای داییجانناپلئونی، یک پرسش دقیقتر مطرح کنیم: آیا رفتار و پیام یک چهره نشان میدهد که مخاطب را به فکر کردن دعوت میکند یا صرفاً به دنبال کردن خودش؟
گاهی جملهای به ولادیمیر لنین نسبت داده میشود با این مضمون که: «بهترین راه برای کنترل مخالفان، رهبری کردن خودِ آنهاست.» این عبارت را نمیتوان بدون سند اولیه قطعی دانست و بهتر است آن را «جملهای منسوب به لنین» بنامیم. اما مستقل از انتساب این جمله، اصلِ «تلاش جریانهای قدرت برای اثرگذاری بر مخالفان و مدیریت موجهای هیجانی» موضوعی قابل بررسی در تاریخ سیاست است.سلبریتیسازی سیاسی
حمایت از مردم؛ میان موضع حقوق بشری و بهرهبرداری سیاسی
موضوع ایران نمونه پیچیدهای از همین مسئله است. از یک سو، انتقاد از اعدامها و نقض حقوق بشر در ایران صرفاً یک موضوع تبلیغاتی نیست و نهادهای بینالمللی و گزارشهای رسمی مستنداتی در این زمینه ارائه دادهاند. گزارشهای بینالمللی و موضعگیریهای حقوق بشری کشورها درباره معترضان، مواضعی حرفهای و قابل احترام هستند.
از سوی دیگر، اینکه یک دولت یا چهره خارجی از حقوق مردم سخن میگوید، بهخودیخود به این معنا نیست که تمام سیاستها یا برنامههای آن جریان را باید چشمبسته پذیرفت. میتوان از یک موضع حقوق بشری دفاع کرد، بدون آنکه به یک چهره سیاسی یا دولت خارجی اعتبار نامحدود داد.
از امیدسازی کاذب تا سرخوردگی؛ هزینه قهرمانپروری
یکی از مهمترین پیامدهای شخصیتمحوری، انتقال مسئولیت فکری از فرد به چهره عمومی است. وقتی جامعه بارها به یک شخصیت بهعنوان «منجی» یا «کسی که همه چیز را میداند» نگاه میکند، هر شکست، تناقض یا بیبرنامگی آن شخصیت، اعتماد مخاطب به کل عرصه عمومی را تخریب میکند.
در این حالت مخاطب به این نتیجه میرسد که «همه مثل هم هستند»؛ و اینجاست که سرخوردگی و انفعال جایگزین مشارکت و بررسی انتقادی میشود.
راهکار چیست؟ توقف «قهرمانپروری مجازی»
راهکار، حذف سلبریتیها از سیاست نیست؛ هر شهروندی حق اظهار نظر دارد. مسئله اصلی، تبدیل شهرت به جایگزین تخصص است. پیشرفت اجتماعی نیازمند گفتوگوی جمعی، نهادهای پاسخگو، تشکلهای مستقل و تخصصهای گوناگون است.سلبریتیسازی سیاسی
پیش از بازنشر سخنان یک چهره سیاسی یا سلبریتی، این ۵ پرسش را مطرح کنیم:
آیا ادعای مطرحشده منبع و سند مشخص دارد؟
آیا فرد درباره حوزهای سخن میگوید که در آن دانش یا تجربه قابل بررسی دارد؟
آیا میان واقعیت، تحلیل و نظر شخصی تفاوت میگذارد؟
آیا اشتباهات و تناقضهای گذشته خود را میپذیرد؟
آیا مخاطب را به تحقیق و تفکر مستقل دعوت میکند یا میخواهد فقط به خودش اعتماد کنند؟
هدف، انتخاب یک قهرمان جدید نیست
در «نقطهنگاه» هدف این نیست که به مخاطب بگوییم چه کسی را انتخاب کند یا کنار بگذارد. هدف، آگاهیبخشی در میان حجم عظیم اخبار و روایتهاست. قرار نیست بت جدیدی بسازیم؛ نه حکومتها از نقد مصون هستند، نه مخالفان، نه سلبریتیها و نه رسانهها. جامعهای که پرسش میکند و ادعا را با شواهد میسنجد، کمتر در معرض تبدیل شدن به مخاطب منفعل قرار میگیرد.
پرسش پایانی:
به نظر شما مهمترین نشانهای که نشان میدهد یک چهره مجازی به جای آگاهیبخشی، در حال منحرف کردن توجه عمومی است چیست؟ نظرات خود را بدون تعصب و جبههگیری با ما در میان بگذارید.
