نویسنده مقاله: عباس صفری
در جهان امروز، ابزار اصلی کنترل جامعه دیگر نه مداخله مستقیم نظامی، بلکه «مهندسی روایتها» است. خبرها دیگر صرفاً برای اطلاعرسانی گزارش نمیشوند؛ بلکه سناریونویسی میشوند تا کادربندی تفکر، میزان خشم و جهتگیری سیاسی جامعه را بازسازی کنند.
وقتی بین «آنچه در واقعیت رخ داده» و «آنچه در تصویر و متن منتشر میشود» فاصله میافتد، مفهومی به نام واقعیت جایگزین (Alternative Reality) شکل میگیرد. در این مقاله، با بررسی یک کیساِستادی زنده از حوادث اخیر، مکانیسمهای روانشناختی ساخت روایتهای جعلی و پشتپرده «جنگ اعداد» را کالبدشکافی میکنیم.
۱. مکانیسمهای روانشناختی در تسخیر افکار عمومی
روایتهای ساختگی و شایعات هیجانساز بر سه پایه اصلی روانشناسی رسانه استوارند:
- سوءاستفاده از تمایلات مخاطب (Confirmation Bias): ذهن انسان در شرایط بحران متمایل است اخبار و اعدادی را باور کند که با خشم، ترس یا آرزوهای قبلیاش همخوانی دارد.
- قطبیسازی فضای تحلیلی (Polarization): با سیاه و سفید کردن فضا، تفکر انتقادی تعطیل میشود؛ مخاطب هر روایتی از جبهه خودی را بدون سند میپذیرد و هر تحلیل مستندی را خیانت تلقی میکند.
- قفل کردن ذهن با «روایت اول» (First Narrative Advantage): طبق مطالعات ارتباطات، روایتی که در ۳۰ دقیقه اول بحران پمپاژ میشود، ذهن جامعه را قفل میکند. تکذیبها یا گزارشهای مستند بعدی حتی اگر اثباتشده باشند، توان سختی برای تغییر ذهنیت تثبیتشده دارند.
۲. کیساِستادی: جنگ اعداد و آمارها در ترازو
ملموسترین نمونه این مکانیسم، «جنگ اعداد» در جریان اخبار جانباختگان اعتراضات دیماه است. با بررسی منابع و رسانههای مختلف، شاهد چهار الگوی متفاوت در مواجهه با حقیقت بودهایم:
الف) ادعاهای بدون سند دونالد ترامپ
دونالد ترامپ در کاخ سفید، طی بازههای زمانی مختلف و بدون ارائه حتی یک صفحه سند یا لیست هویتی، ارقام متفاوتی مطرح کرد. بر اساس گزارشهای رسانههای بینالمللی نظیر CBS News، او ابتدا رقم ۳۲,۰۰۰ کشته را مطرح کرد و سپس در مصاحبههای بعدی بدون تغییر در شواهد، این عدد را به ۴۰,۰۰۰ و سپس بیش از ۵۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر افزایش داد.
ب) پمپاژ رسانهای اپوزیسیون و جریان سلطنتطلب
همزمان، رسانههای همراه این جریان مانند ایران اینترنشنال با استناد به اسناد ادعایی و غیررسمی، ارقام ۳۵ تا ۴۰ هزار نفر را در صدر اخبار خود قرار دادند و بعداز گزارش دقیق سازمان حقوق بشر ایران بازهم به طریقی این گزارش را حداقلی و در مقیاس کوچک در خبرهای خود درج کرده . هدف اصلی این پمپاژ، شوک روانی اولیه در بستر خلاء اطلاعاتی بود.
ج) روایت رسمی و تاخیر نهادهای حکومتی
در مقابل، نهادهای رسمی داخلی با تاخیر طولانی، شمار جانباختگان را ۳,۱۱۷ نفر اعلام کردند ؛ تاخیر و انقباضی که خود به یکی از عوامل بیاعتمادی عمیق و شکلگیری روایتهای جایگزین تبدیل شد. با توجه به اینکه رژیم هیچوقت آمار کشته ها و اعدام شدگان را اعلام نکرده و برای اینکه از لحاظ قانونی بتواند فرار ، یا کلا حاشا کند، از بدو حکومت خود تا امروز این سیاست مخفی کاری را به هر طریقی پیش برده و جوابگو نبوده است.
د) حقیقتِ مستند هویتی (نهادهای حقوق بشری)
مرز میان «عددسازی هیجانی» و «حقیقت مستند» زمانی روشن شد که نهادهای مستقل حقوق بشری وارد میدان شدند. طبق گزارش تحقیقی سازمان حقوق بشر ایران ، نام و هویت دقیق ۴,۲۰۰ جانباخته که ۳,۸۰۰ نفر آنها با اسم، سن، محل و مشخصات دقیق شناسنامهای احراز شدهاند، منتشر گردید و ۴۰۰ نفر را برای تطبیق و شواهد بیشتر در دستور کار خود قرار داده است. بنابراین بعداز فروکش کردن امواج ساختگی و هیجانی، این اسناد و مدارک هستند که با ما سخن میگویند.
۳. پشتپرده پروژه: چرا اعداد نجومی؟
پشتپرده مطرح کردن این اعداد نجومی بدون ارائه لیست و هویت یک اشتباه ساده آماری نیست؛ بلکه یک پروژهی سه مرحلهای است:
- ایجاد شوک روانی و فلج تحلیلی: عددسازیهای ۵۰ یا ۶۰ هزار نفری، جامعه را وارد مرحله «فاجعهانگاری مطلق» میکند تا امکان تحلیل منطقی و نقد برنامهای سلب شود.
- خاموش کردن صدای مستندسازی واقعی: وقتی اعداد نجومی پمپاژ میشوند، صدای نهادهای مستقلی که با انضباط صبورانه دنبال ثبت «اسم و شناسنامه» قربانیان هستند، در غوغای رسانهای گم میشود.
- ساختن «اعتبار و مشروعیت فوری» برای قدرت: در فضای ناشی از شوکِ این اعداد، بستر برای ساختن یک نجاتدهنده فرشتهگون فراهم میشود. رسانههای حامی، فضا را طوری طراحی کردند تا در آن خلاء خبری، جامعهی خسته و رنجدیده را به سمتی ببرند که بدون هیچ پرسش، نقد یا مطالبهی برنامهای، وکالت و رهبری فردیِ رضا پهلوی را بپذیرد.
خلاصه تحلیل: رسانه پوپولیست و جریان سیاسی منفعتطلب، به انسانها به چشم «عدد برای رزومه و چانهزنی در بازار قدرت» نگاه میکنند؛ اما حقیقت و انضباط تحلیلی، انسانها را با «اسم، هویت و شناسنامه» میبیند.
۴. سه سوال کلیدی برای مصونیت تحلیلی
برای اینکه در تله پروژههای رسانهای و جنگ روایتها نیفتیم، مواجهه تحلیلی با هر خبر نیازمند پرسیدن این سه سوال بنیادی است:
- سوال اول: این خبر یا عدد، نفع یا اعتبار چه جریان و چهرهای را تامین میکند؟
- سوال دوم: آیا این ادعا پشتوانه هویتی و قابل پیگیری دارد یا صرفاً برای شوک روانی ساخته شده است؟
- سوال سوم: آیا این رسانه میخواهد من «تفکر و تحلیل» کنم یا فقط میخواهد من را «عصبانی، هیجانزده و مرید» سازد؟
این مقاله بخشی از سلسله یادداشتهای تحلیلی وبسایت نقطه نگاه در حوزه سواد رسانهای و کالبدشکافی قدرت است.
