Noghtenegah

خبر فوری:

بحران‌سازی به‌جای پاسخگویی؛ چرا رژیم حاکم بر ایران از تنش خارجی تغذیه می‌کند؟

The Islamic Republic's internal crisis and its confrontation with the international community; an image of a cleric set against the backdrop of protests in Iran and the United Nations building.

نویسنده مقاله : عباس صفری

در حالی که رژیم با مجموعه‌ای از بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در داخل کشور روبه‌روست، ماشین تبلیغاتی و دیپلماتیک حکومت همچنان تلاش می‌کند تصویری از «قدرت»، «مقاومت» و ایستادگی در برابر جهان ارائه دهد؛ تصویری که در تضاد آشکار با واقعیت زندگی میلیون‌ها ایرانی قرار دارد.

حکومتی که در داخل با اعتراض، نارضایتی و بحران مشروعیت مواجه است و همزمان با اتهامات و گزارش‌های متعدد درباره بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه، نقض آزادی بیان و استفاده از مجازات اعدام روبه‌رو است، در عرصه خارجی نیز همچنان بر ادبیات تهدید و تقابل تأکید می‌کند.

گزارش‌های اخیر سازمانهای حقوق بشری سازمان ملل نیز درباره مواردی از بازداشت خودسرانه، ناپدیدسازی، شکنجه ، اعدام و نقض دادرسی عادلانه در ایران ابراز نگرانی کرده‌اند.

این تناقض، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رفتار رژیم است: **هرچه بحران‌های داخلی عمیق‌تر می‌شوند، نمایش قدرت و بحران‌آفرینی خارجی پررنگ‌تر می‌شود.**

۱:سرکوب در داخل، تهدید در خارج

رژیم طی دهه‌های گذشته نشان داده است که برای حفظ ساختار قدرت، حاضر به استفاده گسترده از ابزارهای امنیتی و قضایی علیه مخالفان و معترضان است.

از اعتراضات سراسری گرفته تا برخورد با فعالان سیاسی، مدنی و حقوق بشری، گزارش‌های متعدد بین‌المللی مواردی از بازداشت، شکنجه، محدودیت آزادی بیان و استفاده از مجازات اعدام را مستند کرده‌اند.

در سال ۲۰۲۶ نیز نهادهای حقوق بشری سازمان ملل درباره پرونده‌هایی که در آنها ادعاهایی درباره شکنجه، بازداشت خودسرانه و نبود تضمین‌های دادرسی عادلانه مطرح شده، به مقام‌های ایران هشدار داده‌اند.

در چنین ساختاری، سخن گفتن از «حقوق ملت» و «احترام به کرامت انسانی» از سوی مقام‌های حکومت، بدون توجه به کارنامه عملی آن، نمی‌تواند معیار ارزیابی قرار گیرد.

معیار، رفتار حکومت با شهروندان خود است.

۲:نمایش قدرت برای پوشاندن ضعف

یکی از ابزارهای حکومت‌های اقتدارگرا و فاشیستی برای مدیریت بحران‌های داخلی، ایجاد یک دشمن خارجی و برجسته‌کردن تهدیدهای بیرونی است.

در ایران نیز سال‌هاست بخش مهمی از تبلیغات رسمی بر تقابل با آمریکا، اسرائیل و غرب متمرکز شده است.

این سیاست می‌تواند به حکومت امکان دهد مسائل داخلی را در حاشیه قرار دهد و فضای سیاسی را حول «تهدید خارجی» سازمان‌دهی کند.

اما بحران‌های اقتصادی با شعار حل نمی‌شوند.

تورم، کاهش قدرت خرید، فساد، ناکارآمدی، مهاجرت، بیکاری و نارضایتی اجتماعی، واقعیت‌هایی هستند که با برگزاری نشست‌های بین‌المللی و سخنرانی‌های تهاجمی از میان نمی‌روند.

اگر یک حکومت نتواند برای مشکلات مردم خود پاسخ ارائه کند، نمایش قدرت در خارج نمی‌تواند ضعف‌های ساختاری داخل را برای همیشه پنهان کند.

۳: سیاست خارجی و  یا ابزاری برای بقا؟

مقامات بارها از مذاکره و دیپلماسی سخن گفته‌اند؛ اما همزمان سیاست منطقه‌ای آنها بر حمایت از شبکه‌ای از  نیروهای نیابتی استوار بوده است.

وزارت خارجه آمریکا در گزارش‌های خود حکومت و سپاه پاسداران را به حمایت مالی، تسلیحاتی و آموزشی از گروه‌های تروریستی، از جمله حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها و گروه‌های همسو در عراق و سوریه، مرتبط دانسته است.

از این منظر، مسئله فقط اختلاف میان دو کشور یا یک مناقشه معمول دیپلماتیک نیست؛ بلکه بحث بر سر سیاستی است که پیامدهای آن از مرزهای ایران فراتر رفته و بر امنیت و ثبات منطقه تأثیر گذاشته است.

۴:دیپلماسی بدون تغییر رفتار چه معنایی دارد؟

دیپلماسی زمانی می‌تواند به ابزاری برای حل بحران تبدیل شود که به تغییرات واقعی در رفتار منجر شود.

مذاکره‌ای که صرفاً برای کاهش فشار، خرید زمان یا شکستن موقت انزوا مورد استفاده قرار گیرد،  به معنای حل بحران نیست.

بنابراین پرسش اساسی این نیست که آیا باید با نظام آخوندی مذاکره کرد یا خیر.

پرسش مهم‌تر این است:

مذاکره برای رسیدن به چه هدفی و با چه ضمانت اجرایی؟

اگر مذاکره قرار است درباره برنامه هسته‌ای، موشکی، حمایت از گروه‌های تروریستی یا حقوق بشر باشد، باید نتیجه آن قابل سنجش و قابل راستی‌آزمایی باشد.

۵:چرا سیاست مماشات مورد انتقاد است؟

منتقدان سیاست مماشات استدلال می‌کنند که اعطای امتیازات بدون ایجاد هزینه متناسب برای رفتارهای سرکوبگرانه و بی‌ثبات‌کننده، می‌تواند به حکومت این پیام را منتقل کند که می‌تواند همزمان در داخل سرکوب کند و در خارج بحران ایجاد کند، اما همچنان از مزایای مذاکره و تعامل دیپلماتیک برخوردار باشد.

در سال‌های اخیر نیز ایالات متحده برای فعالیت‌های مرتبط با حمایت جمهوری اسلامی از گروه‌های نیابتی، درآمدهای نفتی و نقض حقوق بشر تحریم‌هایی اعمال کرده است.

اما تجربه تحریم و مذاکره نشان می‌دهد که هیچ سیاستی را نمی‌توان صرفاً بر اساس عنوان آن ارزیابی کرد.

مهم این است که سیاست مورد نظر چه اهدافی دارد، چه هزینه‌ای برای حکومت ایجاد می‌کند، چه اثری بر مردم ایران می‌گذارد و آیا در نهایت به تغییر رفتار منجر می‌شود یا خیر.

۶:هزینه سیاست رژیم را چه کسی می‌پردازد؟

یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های سیاست خارجی  این است که هزینه تقابل در بسیاری از موارد مستقیماً یا غیرمستقیم بر دوش مردم ایران قرار می‌گیرد.

تحریم‌ها، انزوای اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری و تنش‌های منطقه‌ای می‌توانند زندگی مردم عادی را دشوارتر کنند؛

در حالی که ساختار قدرت تلاش می‌کند هزینه‌های سیاسی و اقتصادی این وضعیت را به عوامل خارجی نسبت دهد.

از سوی دیگر، مردم ایران همزمان هزینه سیاست‌های سرکوبگرانه داخلی را نیز می‌پردازند.

به این ترتیب، شهروند ایرانی ممکن است همزمان با دو فشار مواجه باشد:

فشار ناشی از سیاست داخلی حکومت و فشار ناشی از پیامدهای سیاست خارجی آن.

این واقعیت، ضرورت تفکیک میان «مردم ایران» و «نظام حاکم» را بیش از پیش برجسته می‌کند.

۷:جامعه جهانی باید چه چیزی را مطالبه کند؟

اگر هدف جامعه جهانی کاهش بحران و حمایت از حقوق مردم ایران است، سیاست آن نباید صرفاً بر توافق‌های امنیتی یا هسته‌ای متمرکز باشد.

حقوق بشر، آزادی بیان، حق تجمع مسالمت‌آمیز، منع شکنجه، دادرسی عادلانه و پایان استفاده سیاسی از مجازات اعدام نیز باید بخشی از مطالبه روشن جامعه جهانی باشد.

در عین حال، هرگونه مذاکره باید با معیارهای مشخص همراه باشد:

  • تعهدات روشن و قابل اندازه‌گیری؛
  • سازوکار مستقل راستی‌آزمایی؛
  • پیامد مشخص برای نقض تعهدات؛
  • توجه جدی به وضعیت حقوق بشر؛
  • جلوگیری از انتقال منابع به فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای؛
  • و تفکیک روشن میان فشار بر ساختار قدرت و آسیب‌رساندن به مردم عادی.

۸:مسئله ایران فقط یک مسئله هسته‌ای نیست

تقلیل بحران ایران به موضوع هسته‌ای، بخش بزرگی از مسئله را نادیده می‌گیرد.

بحران ایران مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل است: حقوق بشر، سرکوب داخلی، اقتصاد، فساد، سیاست منطقه‌ای، برنامه موشکی، فعالیت‌های سپاه پاسداران و روابط  با گروه‌های تروریستی.

حل یکی از این مسائل بدون توجه به سایر اجزای آن، الزاماً به حل بحران کلی منجر نخواهد شد.

از همین رو، جامعه جهانی اگر قصد دارد وارد مذاکره شود، باید از تجربه‌های گذشته درس بگیرد و صرفاً به وعده‌ها و بیانیه‌ها اکتفا نکند.

۹:نظام نمی‌تواند برای همیشه بحران را جایگزین حکمرانی کند

حکومت می‌تواند مدتی با تبلیغات، سرکوب و ایجاد فضای تهدید، بحران‌های داخلی را مدیریت کند؛ اما نمی‌تواند برای همیشه مشکلات واقعی جامعه را حذف کند.

هیچ سخنرانی در سازمان ملل نمی‌تواند سفره مردم را پر کند.

هیچ شعار اصلاحی و تغییر نمی‌تواند آزادی‌های از دست‌رفته را بازگرداند.

و هیچ تهدید خارجی نمی‌تواند پاسخگوی پرسش‌های نسلی باشد که خواهان آینده‌ای متفاوت است.

بحران اصلی  فقط اختلاف با آمریکا یا غرب نیست؛ بحران اصلی، شکاف میان ساختار قدرت و  جامعه ایران است.

**جمع‌بندی و دیدگاه نقطه نگاه **

نظام آخوندی در حالی به نمایش قدرت در عرصه بین‌المللی ادامه می‌دهد که در داخل با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و اتهامات جدی درباره نقض حقوق بشر مواجه است.

در خارج نیز سیاست حمایت از گروه‌های تروریستی و استفاده از ابزارهای نیابتی، یکی از محورهای اصلی انتقاد دولت‌های مختلف از رژیم بوده است.

در چنین شرایطی، دیپلماسی نباید به معنای اعطای امتیاز بدون دریافت تعهدات قابل سنجش باشد.

جامعه جهانی می‌تواند با آنها گفت‌وگو کند؛ اما گفت‌وگو نباید به معنای چشم‌پوشی از سرکوب مردم ایران، نقض حقوق بشر یا سیاست‌های بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای باشد.

مسئله اصلی، مجازات مردم ایران نیست؛ مسئله این است که هزینه رفتار حکومت نباید بدون پاسخ باقی بماند.

فشار هدفمند ، پاسخگویی درباره نقض حقوق بشر، جلوگیری از تأمین مالی فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده ، تروریستی و حمایت از حقوق مردم ایران می‌تواند مبنای سیاستی باشد که میان «مردم ایران» و «نظام آخوندی» تفاوت قائل می‌شود.

در نهایت، مردم ایران هستند که باید درباره آینده کشور خود تصمیم بگیرند؛ جامعه جهانی باید حق مبارزه و تشکیل حکومت دلخواه مردم را که همانا حکومت مردم بر مردم است را به رسمیت بشناسند و با نمایندگان واقعی مردم وارد شور شوند چراکه تنها راه برای صلح و آرامش در ایران و جهان این راه است ولاغیر .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *