پایان توهمِ «ناجیگرایی»؛ چرا رأیدهندگان و جنبشهای مردمی ترمز «راست افراطی» و جنگطلبان را کشیدند؟
در بررسی تحولات سیاسی جهان و ایران، یک حقیقت تلخ اما ریشهای همواره خودنمایی کرده است: وابستگی فکری و امید بستنِ اقشاری از جامعه به «ناجیِ بیرونی»، دولتهای غربی یا قدرتهای خارجی. از سوی دیگر، در سالهای اخیر، جریانهای راست افراطی، پوپولیست و جنگطلب در صحنه بینالملل تلاش کردند با سوار شدن بر موج نارضایتیها و بحرانهای جهانی، خود را ناجی ملتها معرفی کنند. اما تحولات میدانی، پیامدهای فاجعهبار جنگافروزیها به پشتوانه لابیهای جنگطلب (مانند مهرهچینیهای نتانیاهو و متحدانش در منطقه)، و هوشیاری فزایندهی رأیدهندگان در جوامع غربی، پرده از روی این تناقض بزرگ برداشت.
تحولات اخیر به روشنی نشان داد که جامعهی آگاه—چه در درون جوامع غربی با هوشیاری رأیدهندگان در برابر موجهای نژادپرستانه و جنگطلبانه، و چه در بطن مقاومت اصیل مردم ایران—دیگر حاضر نیست آزادی، امنیت و سرنوشت خود را قربانی منافع کثیف راست افراطی و ساختارهای استبدادی کند.راست افراطی
۱. رأیدهندگان آگاه و نه بزرگ به راست افراطی و جنگطلبی
انتخابات اخیر در ایالات متحده و تحولات سیاسی در بریتانیا و اروپا (همچون افشای فساد و رسوایی چهرههای افراطی و نژادپرست مانند نایجل فراژ) یک پیام روشن و تاریخی به جهان مخابره کرد: مردم دیگر به نام «دموکراسیخواهی» یا «امنیت»، به جنگافروزیها و سیاستهای مداخلهجویانه چک سفید امضا نمیدهند.
رأیدهندگان آمریکایی و اروپایی به صراحت نشان دادند که حاضر نیستند هزینهی گزاف بحرانآفرینیهای جریانهای جنگطلب (چه در قالب رویکردهای افراطی و چه در ائتلاف با لابیهای جنگافروز منطقهای) را از جیب شهروندان خود بپردازند. این پدیده، نشاندهنده یک بیداری عمیق جهانی است که در آن، صلح و کرامت انسانی با ابزار جنگ، نژادپرستی و استبداد معاملهپذیر نیست. جوامع غربی بهخوبی درک کردهاند که تقویت راست افراطی در نهایت به سرکوب آزادیهای داخلی و بحرانهای بینالمللی بیشتر منجر خواهد شد؛ از این رو، با کشیدن ترمز این جریانها، استراتژی صلحطلبی واقعی و مهار جنگافروزی را در دستور کار خود قرار دادهاند.
۲. رسوایی پکیج «شاه و شیخ» و تقلا برای جنگ خارجی
در ارتباط با پرونده ایران، این بیداری جهانی ابعاد تازهتر و حیاتیتری به خود میگیرد. نگاهی به بدنهی حامیان جریان سلطنتطلب و وابستگان به استبداد گذشته نشان میدهد که بسیاری از آنها در یک انحراف آشکار و تلاشی مذبوحانه، منافع سیاسی خود را به کشاندن پای قدرتهای خارجی و راست افراطی به میدان جنگ با ایران گره زدهاند.
این جریانهای وابسته، بیمحابا در طبل جنگ میکوبند و از سناریوهایی حمایت میکنند که پیامد مستقیم و محتوم آن، ویرانی زیرساختهای حیاتی ایران، تجزیه کشور و کشتار میلیونها انسان بیگناه خواهد بود. اینجا دقیقاً همان نقطهی اشتراک استراتژیک میان حاکمیت دینی حاکم («شیخ») و بقایای استبداد سلطنتی («پکیج شاه») است؛ هر دو جریان برای بقا و بازتولید قدرت خود به بحران، خفقان، جنگ و بحرانسازی نیاز دارند و از همه مهمتر، هر دو جریان به شدت از «عاملیت مستقل و آگاهانهی مردم ایران» وحشت دارند. آنها میدانند که در یک اراده آزاد دموکراتیک، هیچ جایگاهی نخواهند داشت، لذا به دامن زدن به جنگ و مداخله خارجی پناه میبرند.
۳. عاملیت درونی؛ تنها راه رهایی و عبور از استبداد
چرا نباید منتظر ناجی ماند؟ انتظار کشیدن برای اینکه یک قدرت خارجی، یک دولت غربی یا ناجیانِ موهومِ خارجنشین دموکراسی را کادوپیچشده به ایران بیاورند، بزرگترین سم و انحراف برای جنبش آزادیخواهانه است.
سیاست بینالملل و معادلات کلان جهانی هرگز بر اساس اخلاق و حقوق بشر تنظیم نمیشوند، بلکه قطبنمای آنها «منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی» قدرتهاست. آزادی یک حق گرفتنی است، نه دادنی. تجربه تاریخی یک قرن مبارزه در ایران ثابت کرده است که آیندهی کشور نه در صندوقهای رأی واشنگتن رقم میخورد و نه با فرمان لابیهای جنگطلب خارجی؛ بلکه این آیندهی روشن، محصول سازمانیافتگی، مقاومت و ارادهی پولادین خودِ جامعه، زنان، جوانان، اصناف و کانونهای شورشی در داخل کشور است که هزینهی سنگین آزادی را با اتکا به نیروی خودی و بدون چشمداشت به بیگانگان میپردازند. عبور از سرخوردگیهای تاریخی مستلزم این است که به جای چشم دوختن به بیرون، به تواناییهای درونی خود تکیه کنیم.راست افراطی
