Noghtenegah

خبر فوری:

نگاهی به رفتارهای حاکمیت در سال‌های اخیر و به‌ویژه تلاش‌های ماه‌های گذشته برای تحریک و فشار بر کشورهای منطقه از جمله تلاش مکرر برای درگیر کردن ریاض و بازیگران منطقه‌ای در معادلات پرهزینه پرده از یک واقعیت تلخ برمی‌دارد:

تمام این جنگ‌افروزی‌ها و بحران‌آفرینی‌ها نه برای منافع ملی، بلکه صرفاً ترفندی است تا رژیم بتواند چند صباحی بیشتر از موج خشم مردمی و سقوط محتوم بگریزد.

کارنامه ۴ دهه بحران؛ جنگ‌افروزی به جای پاسخگویی به مطالبات بحق مردم

از بدو استقرار این حکومت تاکنون، ماهیت ساختاری آن با بحران‌سازی، دخالتهای منطقه‌ای و هزینه از جیب مردم گره خورده است.

هیچ‌ یک از این تنش‌آفرینیها کوچکترین منافعی برای ملت ایران نداشته، بلکه ابزاری برای انحراف اذهان از مطالبات برحق جامعه‌ای بوده که زیر بار تورم، سرکوب و استبداد کمر خم کرده است.

امروز نیز تلاشها و آتش افروزی برای تحریک دیگر کشورها، تنها تکرار همان سناریوی کهنه برای سرپوش گذاشتن بر بن‌بست داخلی و سرنگونی است.

بن‌بست راه‌حل‌های سطحی و خطای محاسباتی غرب

در این میان، رویکرد قدرتهای غربی در قبال ایران نیز قابل تأمل است.

در دو یا سه سال گذشته، برنامه‌های متعددی از سوی غرب برای تغییرات فرمایشی و جایگزینی‌های مهندسی‌شده با کمترین هزینه روی میز گذاشته شد که هدف اصلی آن دور زدن اراده واقعی مردم و مقاومت اصیل مردمی بود.

اما این رویکردها یکی پس از دیگری با شکست مواجه شدند؛ چرا که هیچ راه میانبری بدون پذیرش واقعیتِ درون میدان و اراده جمعی ملت ایران جواب نمی‌دهد.

میراث شوم مماشات و ضرورت پذیرش واقعیت

اگر امروز این بحرانها به این نقطه رسیده و هزینه‌های جانی و مالی گزافی را به دوش مردم ایران و جهان تحمیل کرده است، بخش بزرگی از آن محصول سیاستِ کهنه و کثیفِ مماشات است که به جای ایستادگی در کنار مردم، با پروژه‌های فرسایشی و فرمایشی به طولانی تر شدن عمر این وضعیت کمک کرد.

با این حال، واقعیتِ عریانِ میدان تغییر نکرده است:

رژیم راه گریزی از این بن‌بست ندارد.

سرانجامِ این تقلاها بازگشت اجباری به درون مرزها و پاسخگویی به مردمی است که جان به لب رسیده و چیزی برای از دست دادن ندارند.

جامعه جهانی و قدرتهای غربی نیز دیر یا زود ناچار خواهند شد چشم خود را بر واقعیت نبندند و به جای آزمودن راههای پرهزینه، واقعیتِ مقاومت و اراده مردم ایران برای بازپس‌گیری حاکمیت خود را به رسمیت بشناسند.گرچه با تاخیر ولی بهتر از ادامه دادن با یک رژیم به تمام معنی قرون وسطایی که دنیا را به خطر انداخته .