Noghtenegah

خبر فوری:

بخش دوم: مهندسی معکوس، ابزاروارگی ایدئولوژیک و رزمِ زنانِ آگاه

ابزاروارگی زنان و حکومت کنونی

 مهندسی معکوس، ابزاروارگی ایدئولوژیک و رزمِ زنانِ آگاه

ابزاروارگی زنان و حکومت کنونی

در حالی که در دوران پهلوی با «فمینیسم دولتی و مدرنیزاسیون آمرانه» روبه‌رو بودیم که تلاش می‌کرد با ویترینی از تجدد و آزادی‌های ظاهری (اما کاملاً کنترل‌شده و از بالا به پایین)، مشروعیت کسب کند، با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و استقرار حکومت کنونی، چرخشی صدوهشتاد درجه‌ای اما با همان ماهیت ابزارانگارانه رخ داد. در این دوره جدید، «ویترین» از تجدد به سنتِ ایدئولوژیک تغییر کرد، اما نگاهِ ابزاری به زن و محرومیت او از «عاملیت مستقل» نه تنها از بین نرفت، بلکه در ساختاری سیستماتیک‌تر بازتولید شد.

۱. مهندسی معکوس و حجاب اجباری؛ نخستین خاکریز کنترل جامعه

حجاب اجباری
حجاب اجباری

اگر رضاشاه در سال ۱۳۱۴ با کشف حجابِ اجباری تلاش کرد جامعه را به زور وارد عصر مدرنیته کند، حکومت پس از سال ۵۷ نیز با نقطه‌ی مقابل آن یعنی تحمیلِ پوشش اجباری (حجاب اجباری)، پروژه کنترل بدن و اندیشه جامعه را کلید زد.

  • از همان نخستین ماه‌های انقلاب، با حذف آزادی‌های مدنی و قانون‌گذاری‌های دستوری، پوشش زنان به عنوان «خاکریز اول و نماد اصلی مشروعیت نظام سیاسی» تعریف شد.

  • زن از یک شهروند مستقل که حق انتخاب پوشش، سبک زندگی و سرنوشت خود را دارد، به ویترینی برای نمایش «هویت و حاکمیت ایدئولوژی حکومتی» تبدیل شد. هرگونه سرپیچی از این چارچوب تحمیلی، با سرکوب شدید امنیتی و قضایی مواجه گشت. ابزاروارگی زنان و حکومت کنونی

۲. ابزاروارگی ایدئولوژیک؛ زن در چرخ‌دنده‌های مشروعیت‌بخشی نظام

در این ساختار، نهادهای حکومتی و تریبون‌های رسمی همواره تلاش کرده‌اند تا با بازتولید رویکردهای پدرسالارانه و سنتی، جایگاه زن را به نقش‌های کلیشه‌ای (همسری و مادریِ تحت کنترل ایدئولوژی) تقلیل دهند.

  • مشروعیت‌سازی سیاسی: در تمامی راهپیمایی‌ها، انتخابات فرمایشی و نمایش‌های سیاسی، حضور زنان با پوشش‌های فرمایشی به عنوان «مهر تأیید و مشروعیت مردمی» به تصویر کشیده می‌شود؛ دقیقاً همان‌گونه که در دوران پهلوی از حضور زنان در تجمعات درباری برای اثبات پیشرو بودن استفاده می‌شد.

  • حذف از مراکز تصمیم‌گیری کلان: با وجود نرخ بالای تحصیلات دانشگاهی در میان زنان ایرانی در دهه‌های اخیر، سهم آن‌ها در مناصب کلیدی مدیریتی، قانون‌گذاری و تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی عملاً نزدیک به صفر یا کاملاً نمایشی و محدود است.ابزاروارگی زنان و حکومت کنونی

۳. نقش زنان مبارز؛ پیشتازندگان ایستادگی و هزینه‌های گزاف

در تمام این قرن پرفرازونشیب و در میان خاکسترِ سرکوب‌های سیستماتیک—چه در دوران استبداد پهلوی با زندان‌ها و سرکوب استقلالِ مدنی، و چه در دهه‌های پس از انقلاب با خشن‌ترین شکل حذف، زندان‌های مخوف، و اعدام‌های دسته‌جمعی—این «زنان مبارز و پیشتاز» بوده‌اند که با پرداخت سنگین‌ترین و گزاف‌ترین هزینه‌ها، چراغِ مقاومت را روشن نگه داشته‌اند. زنانی که از بطن جامعه برخاستند و تن به هیچ‌یک از ویترین‌های دروغین و ابزارهای حکومتی ندادند، با شجاعت در برابر هر دو دیکتاتوری ایستادند؛

**۳.۱

Militiamen who were executed without being identified
Militiamen who were executed without being identified

از دختران و مادرانی که در دهه شصتِ خونین زیر شکنجه و تیرباران جان باختند تا نسل امروز که با پیشتازی در جنبش‌های آزادی‌خواهانه، هزینه‌های سهمگینِ بازداشت، محرومیت و ایستادگی را به جان خریده‌اند. تاریخ مبارزات مردم ایران گواهی می‌دهد که عاملیت راستینِ آزادی، نه هدیه‌ای از سوی قدرت‌ها، بلکه دستاوردِ خون‌دل‌ها، اراده‌ی پولادین و بهای سنگینی است که این زنانِ آگاه و رزمنده برای تحقق رهایی و کرامت انسانی پرداخته‌اند و همچنان می‌پردازند.ابزاروارگی زنان و حکومت کنونی

۴. اشتراک ساختاری؛ دو روی یک سکه از جنس استبداد

کالبدشکافی این دو دوره تاریخی نشان می‌دهد که تفاوت اصلی میان حکومت پهلوی و حکومت کنونی، صرفاً در «رنگِ ویترین» است:

  • یکی با چکمه‌ی مدرنیزاسیون آمرانه و به نام «غرب‌گرایی و تجدد» آزادی‌های بنیادین را ذبح کرد.

  • دیگری با نعلینِ ایدئولوژی و به نام «سنت و مکتب» عاملیت و کرامت زنان را به بند کشید.

اما در باطن و ماهیت، هر دو نظام سیاسی از «استبداد ساختاری» بهره برده‌اند و زن را نه به عنوان یک انسانِ دارای حقِ حاکمیت بر سرنوشت خود، بلکه به عنوان «ابزاری برای اثبات حقانیت حکومت» نگریسته‌اند. به همین دلیل است که هرگاه زنان ایرانی برای به‌دست آوردن آزادی واقعی و عاملیت خود بپا خاسته‌اند، با سنگین‌ترین ماشین‌های سرکوب در هر دو دوران مواجه شده‌اند؛ چرا که استبداد به‌خوبی می‌داند که «زنِ آزاد و آگاه»، بزرگ‌ترین تهدید برای فروپاشی پایه‌های اقتدارگرایی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *