نویسنده مقاله: عباس صفری
دهههاست که سیاست خارجی قدرتهای غربی در قبال حکومت ایران در چرخه معیوبِ «مماشات، مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت و فریبکاریهای دیپلماتیک» گرفتار بوده است. این رویکرد نهتنها کمکی به ثبات منطقه نکرده، بلکه با تزریق منابع مالی و فراهم کردن تنفسگاههای سیاسی، ماشین سرکوب و تروریسم این رژیم را تغذیه کرده است. اما امروز، در نقطهای ایستادهایم که خطاهای محاسباتی گذشته بیش از هر زمان دیگری عریان شده و واقعیتهای میدان، چارهای جز تغییر بنیادین در نگاه بینالمللی باقی نگذاشته است.
۱. شکست سیاست مماشات و ضرورت هماهنگی غرب
حوادث و درگیریهای اخیر بیش از پیش ثابت کرد که تا زمانی که غرب (بهویژه ایالات متحده که برخلاف برخی رویکردهای عملگرایانهترِ اروپا، همچنان با تضاد منافع و تأخیر در تصمیمگیری مواجه است) به دنبال راهحلهای فرسایشی و حفظ وضعیت موجود باشد، بحرانهای منطقهای و تهدیدات اتمی پابرجا خواهد ماند. این یک واقعیت انکارناپذیر است که کلید اصلی حل بحران، نه در توافقات پنهانی، بلکه در کمک به ارادهی اصیل مردم و مقاومت سازمانیافته برای تغییر این ساختار نهفته است؛ راهی که در نهایت منافع امنیتی همهی طرفها را تأمین خواهد کرد.
۲. درهم شکستن پروپاگاندای رژیم و نقش کانونهای شورشی
یکی از بزرگترین دستاوردهای سالهای اخیر، فرو ریختن روایتهای دروغین و پُرهزینهی حاکمیت بوده است. رژیم سالها تلاش کرد با پروپاگاندای سنگین و صرف هزینههای هنگفت، چنین القا کند که جریان مقاومت و اپوزیسیون اصیل پایان یافته است. اما ظهور و استمرار فعالیت کانونهای شورشی در درون کشور، این دیوار فریب را آوار کرد. وقتی یک دیکتاتوری تمامعیار ناچار میشود از سکوت طولانی خارج شود، وجود تشکیلات میدانی را رسماً اعتراف کند و دست به اعدام اعضای آن بزند، یعنی سرمایهگذاریهای نجومیاش برای نابودی این جریان به باد رفته است. این پویایی میدانی نشان داد که راهکار درست، وجود دارد و ریشهدار است.
۳. عبور جامعه از گذشته و استبداد، و اصالتِ خط قرمز «نه شاه، نه شیخ»
جامعهی ایران پس از پشت سر گذاشتن تکانهها و هیجانهای زودگذر، اکنون دورهای از بازسازی درونی و تقویت اعتماد عمومی را تجربه میکند. یکی از مهمترین ویژگیهای این بلوغ سیاسی، عبور قطعی جامعه از هرگونه بازگشت به عقب (بازگشت به دوران دیکتاتوری گذشته) و همچنین طرد توهمِ اصلاحپذیری این رژیم است. مردم ایران مرزبندی شفاف و انکارناپذیری با فرمول «نه شاه، نه شیخ» ترسیم کردهاند؛ اصلی بنیادین که نشان میدهد راه نجات کشور نه در احیای استبداد سلطنتی و نه در سراب اصلاحات حکومتی، بلکه تنها در استقرار یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر ارادهی مردم است.
۴. خشکاندن شریانهای رژیم و ضرورتِ به رسمیت شناختن حق مبارزه
برای تسریع روند تغییر و شکستن جوِ اختناق داخلی، دو اصل حیاتی باید همزمان پیش برود:
- خشکاندن شریانهای مالی و تروریستی: تا زمانی که دلارهای نفتی و منافذ تنفسی رژیم برای دور زدن تحریمها و تأمین ماشین سرکوب باز است، دیکتاتوری نفس میکشد. انزوای کامل بینالمللی این حکومت جنایتکار، یک ضرورت مبرم حقوق بشری و امنیتی است.
- به رسمیت شناختن حق مبارزه: گام اساسی و نهایی که جامعهی جهانی باید بردارد، بهرسمیتشناختن صریح و بدون قید و شرط «حق مردم ایران و مقاومت سازمانیافتهی آنها برای مبارزه با فاشیسم و تعیین سرنوشت خود» است. این حقخواهی، همان نقطهی عطفی است که هزاران پارلمانتر در سراسر جهان طی سالها از آن حمایت کردهاند و دیر یا زود، دولتها را ناچار خواهد کرد که به این واقعیت تن دهند.
مسیر آزادی ایران از سنگلاخ توهمات گذشته و حال عبور کرده و امروز چشمانداز آن روشنتر از همیشه است؛ راهی که با ارادهی پولادین مردم، پختگی جامعه، پایبندی به اصول دموکراتیک و استمرار مقاومت، به سرمنزل مقصود خواهد رسید و ثبات و امنیت واقعی را به ارمغان خواهد آورد.
