هدف اصلی فراتر از شناسایی ساده است؛ هدفِ اصلی شکستن سرمایه اجتماعی و اعتماد متقابل در میان آزادیخواهان،مبارزان و فعالان خارج از کشور است.
با گذشت زمان و انباشته شدن بحرانهای ساختاری، سیاسی و اقتصادی، امروز بیش از هر زمان دیگری واضح و عیان است که حاکمیت در ایران در بنبست کامل گرفتار شده است.
در سالهای گذشته، هرگاه رژیم با اعتراضی روبرو میشد، امید داشت که با تکیه بر دلارهای نفتی، شوکهای منطقهای یا فرجی بواسطه دستهای غیبی(سیاست مماشات) از مسیر سرنگونی بگریزد.
اما تحولات اخیر نشان داده که نه از آن برگهای برنده و غیبی خبری است و نه بدنهی اجتماعی توان و قدرت نجات این ساختاررا دارد.
نشانه بارز این استیصال و درماندگی را میتوان در تناقض گوییهای خودِ دستگاه امنیتی دید؛ آنجا که با افتخار ادعا میکند :
دویست شب است که جانفدایانش در خیابانها حضور دارند تا جلوی خلل دشمنان را بگیرند!.
اما رژیم در این روایتِ نعل وارونه زدن یک حقیقت بزرگ را کتمان میکند:
این دشمنان، همان صاحبان اصلی و رنج دیده همین سرزمین هستند. 
فرستادن مداومِ نیروها به خیابان و امنیتی کردن فضا، قبل از آنکه نشانه قدرت باشد، اعتراف به ترس دائمی از اراده مردم است.
وقتی ساختار سیاسی از درون دچار ریزش شدید نیروهای وفادار به خود میشود، به ناچار به نمایشهای فرسایشی، تهدیدهای عریان و کمپینهای ارعابِ برونمرزی روی میآورد تا به خیال خود به حامیان ریزش کردهاش بپیوندد و وانمود کند که هنوز سرپا ایستاده و ادامه خواهد داد.
این جنگ روانی و پروژههای تهدید، قبل از آنکه ترسی در دلِ آزادیخواهان ایجاد کند، فریادِ سیستمی است که در باتلاق تناقضات خودش دستوپا میزند.
تاریخ مبارزات علیه حکومتهای اقتدارگرا و فاشیستی نشان میدهد که دیکتاتورها در روزهای رو به سقوط خود، به کهنه ترین ابزار یعنی ایجاد تفرقه، سوءظن و ارعاب چنگ میزنند تا انرژی جامعه و مخالفان را به جای مبارزه با رژیم، صرف اختلافات و فرسایش درونی کنند.
اما پیام روشن این مرحله به تمامی مبارزان راه آزادی این است:
این دستوپا زدنها و نمایشهای امنیتی، آخرین تقلاهای سیستمی است که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد.
موتور محرک تغییر، در اراده پولادینِ درون جامعه است. 
مسیر مبارزه با هوشیاری در برابر تفرقه افکنی ها و حفظ همبستگی، رو به جلو پیش میرود و فردای آزادی، حاصل ایستادگی همین اراده جمعی خواهد بود
